کافه مترسک

 
چرا من آمدم!؟ (مترسک)
نویسنده : قاسم عوض بیگی - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۸
 

ایستاده در باد

شاخه لاغر بیدی کوتاه

بر تنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه

بر سر مزرعه افتاده بلند

سایه اش سرد و سیاه

نه نگاهش را چشم

نه کلاهش را پشم

سایه امن کلاهش اما

لانه پیر کلاغیست که با قال و مقال

قار قار از ته دل می‌خواند

آنکه میترسد، میترساند

مرحوم قیصر امین پور


 
comment نظرات ()